تبليغاتX
*•. .•*.*•. .•*.نسیم صبا.*•. .•*.*•. .•*

*•. .•*.*•. .•*.نسیم صبا.*•. .•*.*•. .•*

از همون راهی که دلت نشونت میده،برو!

تمامی شماره پیامکهای مهم

 

گرفتن خلافي ماشين :30005151 ( عدد عمودي كنار كارت رو بفرستيد)

 

گزارش اطلاع دادن تخلف تاكسي : 30004246( شماره پلاك ماشين متخلف رو بفرستيد)

 

رهگيري نامه پستي : 2000441 (ابتدا حرف  Rرا بنويسيد و بعد شماره روي رسيد پستي رو )

 

مشكلات شهري (شهرداري) : 3000137

 

اعلام نتيجه كنكور شب قبل از قرارگرفتن در سايت سنجش : 2000000 (شماره داوطلبي رو بفرستيد)

 

با خبر شدن از اخبار انجمن فارغ التحصيلان دانشگاه : 10001336

 

 لغت نامه آريان پور : 2000444 Word-to-translate

 

ايجاد پست در پرشين بلاگ : 300072

 

گرفتن قبض موبايل : 30009 ( با فرمت زير بنويسيد : تاريخ شروع ؛ تاريخ انتها مثلا 860123 ؛ 860101 يعني از اول سال 86 تا 23 فرودين ماه)

 

خدمات بانك ملت : 200033

 

خدمات بانك اقتصاد نوين : 200050

 

خدمات بانك سپه:200020 – 200021-200022

 

خدمات بانك كشاورزي : 2000911- 200093

 

خدمات بانك سامان : 20000

 

خدمات بانك صادرات :200060

 

خدمات بانك تجارت : 200070

 

(توجه داشته باشيد براي استفاده از خدمات بانك ها اول بايد در شعب درخواست رو پر كنيد)

 

اطلاعات پرواز : 2000444 : ( با اين فرمت : پرواز Flight-code)

 

نرخ ارزهاي رايج : 2000444 با اين فرمت : Currency-name

 

اطلاعات هوا : 1000305 ( پيش شماره شهر مورد نظر بدون صفر رو بفرستيد)

 

ساعت كشورها : 1000392 (نام كشور رو بفرستيد)

 

مكان هاي ديدني هر شهر : 1000394

 

مسافت بين شهر ها : 1000396

 

آخرين بازي هاي كامپيوتري : 1000400

 

جديدترين نرم افزار ها : 1000401

 

اطلاع از اينكه دامين مورد نظر رجستر شده يا خير : 1000355

 

بورس – نرخ سهام يك شركت : 2000444

 

بنويسيد : Bourse company -id

 

بورس – بيشترين افزايش قيمت : 2000444 بنويسيد : Bourse high

 

بورس- كمترين افزايش قيمت : 2000444 ( بنويسيد : Bourse low)

 

اوقات شرعي : 2000916

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 دی1390ساعت 1:40 بعد از ظهر  توسط بانو  | 

باغ بی برگی

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر با آن پوستین سرد نمناکش

باغ بی برگی روز و شب تنهاست

با سکوت پاک غمناکش

ساز او باران

 سرودش باد

جامه اش شولای عریانی ست

ور جز اينش جامه‌اي

بايد بافته؛

بس شعله‌ي زر تار پودش باد

گو بروید

یا نروید

هر چه در هرجا که خواهد یا نمی خواهد

باغبان و رهگذاری نیست

باغ نومیدان

چشم در راه بهاری نیست

گر ز چشمش پرتو گرمی نمیتابد

ور به رویش برگ لبخندی نمی روید

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست

داستان از ميوه هاي سر به گردون ساي اينک خفته در تابوت پست خاک

مي‌گويد

باغ بی برگی

خنده اش خونی ست اشک آمیز

جاودان بر اسب یال افشان زردش

میچمد در آن پادشاه فصل ها

پاییز

ماث...

 

باغ بی برگی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت 10:14 قبل از ظهر  توسط بانو  | 

سیب...

تو به من خندیدی

و نمیدانستی

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا

خانه ی ما سیب نداشت...

+ نوشته شده در  شنبه 28 دی1387ساعت 2:59 بعد از ظهر  توسط بانو  | 

گل من

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما...

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

تو گل سرخ منی

تو گل یاسمنی

تو چنان شبنم پاک سحری

نه از آن پاک تری...

آه ای خدایا!

چه کسی باور کرد

جنگل جان مرا

آتش عشق تو خاکستر کرد

تو بهاری

نه بهاران از توست...

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 دی1387ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط بانو  | 

سلام

سلام

امروز بعد از مدتها اومدم آپ کنم

دارم واسه کنکور ارشد میخونم

و اصلا وقت ندارم

برام دعا کنید...

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 5:11 بعد از ظهر  توسط بانو  | 

سلام علیکم بر دوستان

امضا

مهدی

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 5:18 بعد از ظهر  توسط بانو  | 

سلام علیکم بر دوستان

امضا

مهدی

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط بانو  | 

تقدیم به وفادارترین عشق زمینی...مهدی

 

 

من دلم میخواهد

در دم صبح بهار

شاخه ای از گل یاس

بوته ای از گل نرگس

بغلی از گل سرخ

همه را دسته کنم

و بسازم سبدی با پر طاووس سپید

و دهم هدیه به آنها که نوازش دادند

غنچه ی عشق و وفاداری را

 

   دوستت دارم

   مهدی     


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 8:53 بعد از ظهر  توسط بانو  | 

هیچ...

پرسید: به خاطر کی زنده هستی؟

با اینکه دلم می خواست دادبزنم به خاطر تو

 گفتم هیچ کس!!!

پرسید: پس به خاطر چه زنده ای؟

با اینکه دلم فریاد می زد به خاطر تو

 گفتم هیچ!!!

پرسیدم: تو به خاطر چه زنده ای؟

بغض کرد و با اشکی که

تو چشماش جمع شده بود گفت:

به خاطر کسی که به خاطر

 هیچ زنده است!!!

با اجازه سارا...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 9:15 بعد از ظهر  توسط بانو  | 

فرشته ی کوچولو

 

یکی بود و یکی نبود در قدیم

فرشته ی کوچیکی اومد زمین

زمستون بود و همه جا برف و یخ

بوران تند بود و سرمای سخت

فرشته ی کوچیک ما تنها بود

ولی بهار توی چشاش پیدا بود

دل رو به دریا زدش و رفت و رفت

کاشکی کمکش بکنه شانس و بخت

تا که رسید به یه قصر باشکوه

ساخته بودن اون رو بالای کوه

حاکم اون شهر پول و برده داشت

ولی هیچ کس رو جز خودش دوست نداشت

فرشته  خانم به قصره رسید

روشنی صبح فردا رو دید

ولی اگه میدونست که پادشاه

پر از نیرنگ بود و ظلم و گناه

میذاره اون کوچولو رو پشت در

تا که بشه توی سرما در به در

باز سرمای زمستون لج میکرد

راش رو به یه سوی دیگه کج میکرد

فرشته خانم وا کن چشماتو

بیرون بریز تو همه اون غم هاتو

تو کجا و دنیای سرما کجا؟!

بهتر نبود می موندی همون بالا؟

اینجا همه بورانه و برف و یخ

تو اومدی و کارخودتو کردی سخت

اگه پی بهار اومدی عزیز

ما یه عمر گشتیم،تو نگرد که نیست...

+ نوشته شده در  جمعه 21 تیر1387ساعت 2:44 بعد از ظهر  توسط بانو  | 

جام تهی

پر کن پیاله را

کاین آب آتشین

دیریست ره به حال خرابم نمیبرد

این جام ها که از پی هم میشوند تهی

دریای آتش ست که ریزم به کام خویش

گرداب می رباید و آبم نمیبرد

من با لبخند سرکش و

جادویی شراب

تا بیکران عالم پندار رفته ام

تا دشت پر ستاره ی اندیشه های گرم

تا مرز ناشناخته ی مرگ و زندگی

تا کوچه باغ خاطره های گریز پا

تا شهر یادها

دیگر شراب هم جز تا کنار بستر خوابم نمیبرد

هان ای عقاب عشق!

از اوج قله های مه آلود دور دست

پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من

آنجا ببر مرا که شرابم نمیبرد

آن بی ستاره ام که عقابم نمیبرد

در راه زندگی

با این همه تلاش و تمنا و تشنگی

با اینکه ناله میکشم از دل که :

آب...آب...

دیگر فریب هم به سرابم نمیبرد

پر کن پیاله را...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 11:8 قبل از ظهر  توسط بانو  | 

فتنه

   

 

عشوه از حد میبرد چشم تو ای سرچشمه ی عشق و جوانی

فتنه برپا میکند ناز تو ای خو کرده با نامهربانی

گه چو دریا،پر ز رازی

گه چو دشتی، سینه بازی

گه چو آتش، گرم مهری

گه چنان گل، غرق نازی

چون  خم بی باده گه بی جوش و تابی

چون شراب کهنه گه پر التهابی

جای آن سنگ صبور، ای قصه گو با من بگو

تا به تنهایی کنم با او زمانی گفتگو

تا شود صبرش تمام و بشکند در پای من

سنگ از آن نا مهربان، شد مهربان تر وای من

آخر ای زیبای من افسونگری اندازه دارد

هر زمان بینم تو را چشمت فریبی تازه دارد

من از آن روزی که بستم با تو پیوند محبت

گر چه گل بودی ندیدم از تو لبخند محبت

سوختم پروانه سان از داغ این زود آشنایی

ساختم اما نکردم شکوه از درد جدایی...

 

              

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت 8:41 قبل از ظهر  توسط بانو  |